سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (3)

سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (3)

 
نویسنده: رسول سعادتمند

 

اظهار تأسف در محرومیت از برکات عظیم

من بسیاری از اوقات از دو امر متأسفم که یکیش از دیگری بیشتر تأسف دارد. یکی اینکه در تمام دوره از صدر اسلام، نبوت، تا آخر نگذاشتند که یک حکومت دلخواه اسلام وجود پیدا بکند. زمان رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن همه گرفتاریها و جنگها و آن مخالفتها بود و نشد که حکومت به طور دلخواهی که ایشان می‌خواهند، متحقق بشود. در زمان سایر ائمه (علیهم السلام) هم، حتی زمان حضرت امیر که مواجه بود با آن جنگهای داخلی و آن منافقهایی که از کفار بدتر هستند و نگذاشتند حکومت شکل بگیرد به طوری که دلخواه باشد. اگر گذاشته بودند، مهلت داده بودند، ولو در یک دوره کوتاهی حکومت تحقق پیدا کرده بود، آن الگویی که آنها به عالم نشان می‌دادند، برای بشر تا آخر یک درس بزرگی بود. و ما باید متأسف باشیم برای این امر که محروم شدیم از یک همچو برکت بزرگی.
و امر دوم که باز نگذاشتند و نشد که ائمه ما (علیهم السلام) آن طوری که می‌خواستند بروز بدهند حقایق را، این هم بسیار مورد تأسف است، تأسف این از تأسف او بالاتر است، این چه علمی بوده است که نزدیک وفات، حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) بیخ گوشی به حضرت امیر (علیه السلام) فرموده است و ایشان به حسب روایت می‌فرماید که «هزار باب از علم یا هزار علم، هر کدام چه برای من حاصل شد». این علم معمولی که دست ما هست، دست فقها هست، دست فلاسفه هست، دست عرفا هست، این نیست. او چه بوده است که حضرت امیر می‌گوید که من علم جم دارم، هیهنا علما جمّا، لکن حَمَلَه (1) نیست، این علم فقه نبوده، علم فقه را تعلیم کرده‌اند، هیچ در او قصوری نشده است، این فلسفه و این چیزهایی که دست ماهاست اینها هم نبوده است و این مورد تأسف است که مهلت ندادند به اینها، نشد. در آن وقت حَمَله‌ای که آنها می‌خواستند نبود و آن علوم با خود آنها به ملأ اعلی رفت، و ما باید تا آخر دنیا تأسف از این بخوریم که از آن هیچ بهره نداریم؛ و او بلااشکال از این علوم رسمی که دست بشر است و دست مسلمین است، از اینها خارج است، برای اینکه اینها حَمَله داشتند، آن که حَمَله نداشته است، آنکه مورد تأسف خود ائمه (علیهم السلام) بوده است که پیدا نکردند کسانی را که به آنها تعلیم بدهند آن علوم را، و قرآن که مخزن همه علوم است، نشد که آنها تفسیر کنند، و آن معارفی که در قرآن هست آنها بیان کنند برای ما. اینها از تأسف‎‌هایی است که ما باید در گور ببریم. قرآن الآن در حجاب است، مستور است این قرآن. بعضی آیات قرآن است که گرچه بشر یا فلاسفه یا عرفا تا یک حدودی در موردش صحبتها کردند، لکن آن که باید باشد، نشده است و نمی‌شود. قرآن هم برای «من خوطب به» آمده است. انما یعرف القرآن من خوطب به (2) اگر مقصود معانی عرفیه بود، که مردم همه می‌فهمند معانی عرفیه را، آن چی بوده است؟ و ما باید تا آخر متأسف باشیم. حضرت رضا- سلام الله علیه- که با آن نیرنگ ایشان را بردند، الزاماً بردند به آنجا و خواستند ایشان را چه بکنند، معلوم بود که از اول بنابراین نیست، نگذاشتند که اینها یک حکومتی به دستشان بیاید، یک مجالی به دستشان بیاید که لااقل تعلیمات را بکنند. برای حضرت صادق (علیه السلام) هم که مجال بود برای اینکه علم فقه را باید توسعه بدهند و بیان کنند و بعضی از مسائل البته غیر فقهی هم بوده است، لکن سرگرمی ایشان به آن علومی که نمی‌شد که معطل بماند و علم شریعت بود، این هم باز نگذاشتند، نشد. حَمَلَه هم نداشتند؛ حَمَله فقه بود، اما حَمَله آن علوم نبود. بنابراین، ما باید در این امور متأسف باشیم که از قرآن دستمان کوتاه است. این تفسیرهایی که بر قرآن نوشته شده است از اول تا حالا، اینها تفسیر قرآن نیستند، اینها البته یک ترجمه‌هایی، یک بویی از قرآن بعضیشان دارند، و الّا تفسیر این نیست. در هر صورت، انا لله و انا الیه راجعون، آن که از دست ما رفت، حکومت عدل الهی هم که تحقق پیدا نکرد که ما بفهمیم باید چه بکنیم. (3)

امامان (علیهم السلام)، سراسر عمر در مبارزه با ظلم

«در بین ما هم اشخاصی هستند که [می‌گویند] اولوالأمر هرچه، هر زهرماری می‌خواهد باشد، باید ما از او اطاعت کنیم! اولوالأمر است! اولوالأمر یعنی زورگو! با زورگو نباید حرف زد. خوب، پس چرا امام حسن مخالفت کرد؟ چرا امام حسین مخالفت کرد با اولوالامر، آن وقت که اولوالأمر عبارت از یزید بود؟ «تُؤْتِی الْمُلْكَ»! (4) یکی از آخوندها به من نوشته بود- چند سال پیش- از این که شما مخالفت چرا می‌کنید با او؛ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء؛ خداوند هر کس را می‌خواهد [سلطنت می‌دهد]، این مملکت را خدا داده [به او]؛ من جواب او را که ندادم، قابل جواب نبود اما این تکذیب قرآن است. مگر فرعون را کس دیگر ملک به او داده بود؟ آن هم خدا به او داده بود، پس چرا موسی رفت با او مخالفت کرد؟ مگر نمرود را کسی دیگر به او اعطای ملک کرده بود؟ آن هم از طرف خدا است، پس چرا ابراهیم می‌رود با او مخالفت می‌کند؟ چرا پیغمبر مخالف است؟ چرا حضرت امیر با معاویه؟ خوب معاویه هم در آنجا یک اولوالأمری است برای خودش. خوب، بعد از آن چرا امام حسن با او مخالفت کرد؟ امام حسن پدر معاویه را درآورد. امام حسین چرا پا شد با چند نفر از عیالاتش رفت؛ با پنجاه- شصت نفر راه افتاد رفت آنجا مخالفت اولوالأمر کرد. این حرفها حرفهای نامربوط است. آن اولوالأمری که پهلوی خدا و رسول قرار می‌گیرد باید پهلوی خدا و رسول باشد. باید مثل خدا و رسول- بلاتشبیه- یعنی ظل خدا و رسول باید باشد. حکومت سلطان اسلام «ظل الله» است. معنی «ظل» این است که حرکتی ندارد خودش، حرکت به حرکت اوست: سایه آدم خودش که حرکتی ندارد؛ هر حرکتی آدم می‌کند سایه هم، دستش را این جور می‌کند، سایه هم همان‌طور. «ظل الله» این است؛ آن کسی را که اسلام به «ظل اللهی» شناخته است، این است که از خودش یک چیزی مایه نگذارد، به تبع احکام اسلام حرکت بکند، حرکت حرکت تبعی باشد. رسول الله اینطور بود، «ظل الله» بود. این مردی که هم ظِل الله است؟! اولوالأمر! یک طایفه از ما هم، بیچاره‌ها غفلت کردند و غافل شدند و اولوالأمر را ... یزد هم اولوالأمر است! بر ضد یزید هم اگر قیام کرد قتلش واجب است! قتل سیدالشهداء [را] واجب می‌داند! قاضی‌شان (5) است حکم کرد به اینکه واجب القتلند! قیام برخلاف مصالح مسلمین! این واجب القتل است! خوب، کتاب و سنت را نمی‌دانیم؛ چه باید کرد؟ ما قرآن را نخواندیم نمی‌دانیم؛ منطق قرآن را نمی‌دانیم. باید قرآن بخوانیم، قبل از همه چیزها ببینیم قرآن چه می‌گوید. تکلیف ما و وظیفه ما [را] قرآن تعیین می‎‌کند. وظیفه ما را با سلطان قرآن تعیین می‌کند. قصه می‌خواسته خدا بگوید؟! قصه‌سرایی می‌خواسته بکند؟!» (6)
ادامه مطلب .....

ادامه مطلب


طبقه بندی: مقالات، زندگینامه، احادیث و روایات، کتابخانه،
 سه شنبه 28 دی 1395  10:14 ق.ظ    محسن سلیمانی
سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (1)

سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (1)

 
نویسنده: رسول سعادتمند




 

کمالات حضرت علی (علیه السلام) قابل وصف نیست

مولود امروز، وصف کردنی نیست، آنچه که وصف کنند از او، دون شأن اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و دیگران درباره او گفته‌اند، شمه‌ای از آن چیزی است که او هست. غالباً مسائلی که درک می‌کرده‌اند و می‌کنند راجع به مولا علی بن ابی‌طالب، عرضه می‌داریم. آن چیزهایی را که ما نمی‌توانیم درک کنیم و دست عرفا و فلاسفه و دیگران از آن کوتاه هست، آن چیز قابل ذکر نیست. انسان تا نشناسد، نمی‌تواند بگوید و آن مقداری هم که در دسترس ماست، آن قدر زیاد است که گفتن او محتاج به زمانهای طولانی است. و لهذا ما باید در پیشگاه مبارک ایشان عذرخواهی کنیم و عذر تقصیر بخواهیم که ما قاصریم و نمی‌توانیم بیان کمال شما را بکنیم. (1)

اظهار عجز شیعه علی (علیه السلام) از شناخت ابعاد او

من گاهی فکر می‌کنم که ما با چه شباهتی می‌توانیم دعوی کنیم که شیعه آن بزرگوار هستیم. اگر متفکرین، نویسنده‌ها، کسانی که اطلاعات زیاد دارند، ابعاد معنوی و مادی و جهات دیگرش را ملاحظه کنند، بررسی کنند ابعادی که آن بزرگوار داشته است از اوایل سنین تا وقتی که به شهادت رسید و بررسی کنند که ما چطور می‌توانیم ادعا کنیم که ما شیعه این بزرگوار هستیم، باید همه و همه کسانی که دعوی تشیع می‌کنند الّا معدود قلیلی که در صدر اسلام مثل ائمه هدی بودند ما اظهار عجز کنیم که نمی‌توانیم. (2)

علی (علیه السلام) جامع اضداد

من عید سعید (عید غدیر) را به همه مسلمین و بر ملت شریف ایران، به شما آقایان تبریک عرض می‌کنم. عیدی که در آن امامت امت ثبت شد، و پیغمبر اسلام امام را برای امت نصب کرد. چه شخصی را، چه شخصیتی را! شخصیت این مرد بزرگ که امام امت شد، شخصیتی است که [در] اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی‌تواند سراغ کند. یک موجودی که امور متضاده را در خودش جمع کرده بود. کسی که جنگجوست اهل عبادت نمی‌شود. کسی که قوه بازو می‌خواهد داشته باشد اهل زهد نمی‌تواند باشد. کسی که شمشیر می‌کشد، و اشخاصی را که منحرفند درو می‎‌کند، این نمی‌تواند عاطفه و اهل عاطفه، آن طور که این شخص داشت، باشد. این شخصیت بزرگ، امور متضاده را در خودش جمع کرده. در عین حالی که روزها روزه، و شب به عبادت مشغول، و گفته شده است که شبی هزار رکعت نماز می‌خواند. و در عین حالی که غذای او آن طوری که در تاریخ ثبت شده است از نان و سرکه، و فوقش زیت (3) یا نمک، بیرون نبوده است. در عین حال قدرت بدنی، آن طور قدرت است که آن طوری که در تاریخ هست آن دری را که از «خیبر» (4) ایشان کنده است و چندین ذراع (5) دور انداخته است، چهل نفر نمی‌توانستند بلندش کنند. در شمشیرزنی، شمشیرهای او این طور بوده است که با یک ضربه از این طرف که می‌زده دو نیم می‌کرده است، از این طرف می‌زده که دو نیم می‌کرده. در صورتی که آنهایی که این ضربه را می‌خوردند «خُود» آهنی داشتند، زره آهنی داشتند. و گاهی هم شاید، دو تا زره به تنشان می‌کردند. آدمی که با نان و سرکه زندگی می‌کرده، و بسیاری از روزها را روزه می‌گرفته است، و افطار را با چند لقمه نان و نمک و یا نان و سرکه افطار می‌کرده است، جمع کرده است مابین آن زهد و این قوت بازو، و این جمع بین دو تا امر متضاد است. آدمی که جنگجوست، به آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامی‌دارد. و می‌فرماید که اگر تمام عرب یک طرف باشند، به من هجوم کنند، من پشت نمی‌کنم. (6) این آدم در عطوفت آن طور است که، وقتی که یک خلخال از پای یک زن یهودی ربوده‌اند می‌فرماید که مرگ برای انسان آسان است (7) قریب به این معنا آدمی که در عرفان و علم ماورای طبیعت، آن طور است که نهج‌البلاغه حکایت می‌کند از مقام عرفانش. در عین حال شمشیر می‌کشد، و کفار و اخلالگران را از دم شمشیر می‌گذراند. ما شیعه یک همچو اعجوبه معجزه‌آسا هستیم.
من می‌گویم اگر چنانچه پیغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) غیر از این یک موجود تربیت نکرده بود، کافی بود برایش؛ چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود برای اینکه یک همچو مردی را تحویل جامعه بدهد، این کافی بود. یک همچو مردی که هیچ سراغ ندارد کسی، و بعدها هم سراغ ندارد کسی، امروز روز نصب اوست به امامت امت، یک همچو موجودی امام امت است، البته کس دیگر به پای او نخواهد رسید.
بعد از رسول اکرم کسی افضل از او در هیچ معنایی نیست و نخواهد بود. لکن در مراتب بعد هم که باید این امت هدایت بشود، پیغمبراکرم که از دنیا می‌خواست تشریف ببرد، تعیین جانشین و جانشینها را تا زمان غیبت کرد، و همان جانشینها، تعیین امام امت را هم کردند، به طور کلی این امت را به خود وانگذاشتند که متحیر باشند، برای آنها امام تعیین کردند، رهبر تعیین کردند. تا ائمه هدی سلام الله علیهم بودند، آنها بودند و بعد فقها؛ آنهایی که متعهدند، آنهایی که اسلام‌شناس‌اند، آنهایی که زهد دارند؛ زاهدند، آنهایی که اعراض از دنیا دارند، آنهایی که توجه به زرق و برق دنیا ندارند، آنهایی که دلسوزند برای ملت، آنهایی که ملت را مثل فرزندهای خودشان می‌دانند؛ آنها را تعیین کردند برای پاسداری از این امت. (8)
ادامه مطلب.....

ادامه مطلب


طبقه بندی: مقالات، احادیث و روایات، کتابخانه،
 دوشنبه 27 دی 1395  09:34 ق.ظ    محسن سلیمانی
سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (2)

سیره‌ی امام علی (ع)، در بیان امام خمینی (2)

نویسنده: رسول سعادتمند


 

ایجاد انحرافات و غفلت بعد از غدیرخم

در هر صورت انحرافاتی که بعد از غدیرخم پیدا شد و ماها هم غفلت کردیم همه نه بسیاری از ماها، اکثریت شاید غفلت کردند و ما را کناره‌گیر کردند، نگذاشتند که در امور مسلمین دخالت بکنیم، اسباب این گرفتاریهایی شده است که الآن در سرتاسر کشورهای اسلامی داریم می‌بینیم، در همه جا این مسائل هست. باور کردند علمای اهل سنت به اینکه اطاعت از هر قلدری باید کرد، این هم به دست اشخاص قلدر پیدا شده است. امکان دارد یک همچو چیزی که پیغمبر اسلام احکام بفرستد و بگوید از آتاتورک که احکام ما را محو می‌کند اطاعت کنید؟! این را کدام عقل می‌پذیرد؟ پیغمبر اسلام احکام بفرستد، خدای تبارک و تعالی احکام بفرستد بگوید که نماز بخوانید، بعدش هم بگوید اطاعت کنید از آتاتورک که می‌گوید نماز نخوانید! از کدام بشنویم، از خدا یا از آتاتورک؟! این را چه عقلی باور می‌کند؟ آن اولوالأمری که در قرآن وارد شده است، واضح است که کسی است که تِلو (1) رسول خداست، الله هست، رسول خدا هست اولوالأمر، او باید یک همچو صفاتی داشته باشد. معقول نیست که خدای تبارک و تعالی مردم را وادار کند که از رضاخان که همه جهات شرعی و اسلامی را کنار می‌گذاشت، شما اطاعت کنید؛ دین بفرستد بعد بگوید از کسی که لادین است اطاعت کنید؛ یعنی، شما هم لادین بشوید، می‌شود این؟! این انحرافاتی است که پیدا شده است و مع‌الأسف، دستهای قوی‌ای این انحرافات را ایجاد کردند و ما و دیگران در حال غفلت هستیم. (2)

معنای تمسک به ولایت امیرالمؤمنین

این روز مبارک که از اعیاد بزرگ اسلام است و به حسب نفوس ما بالاترین عید است و نکته‌اش هم این است که این ادامه نبوت است، ادامه آن معنویت رسول الله است، ادامه آن حکومت الهی است، از این جهت از همه اعیاد بالاتر است. و ما در این روز سعید یکی از چیزهایی که وارد شده است این است که بگوییم، بخوانیم: الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمؤمنین و اهل بیته (3).
تمسک به ولایت امیرالمؤمنین چی هست؟ یعنی ما همین این را بخوانیم و رد بشویم؟ آن هم تمسک به ولایت امیرالمؤمنین در روزی که ولایت به همان معنای واقعی خودش بوده است، نه تمسک به محبت امیرالمؤمنین، تمسک به محبت اصلاً معنا هم ندارد، تمسک به مقام ولایت آن بزرگوار به اینکه گرچه ما و بشر نمی‌تواند به تمام معنا آن عدالت اجتماعی و عدالت حقیقی را که حضرت امیر قدرت بر پیاده کردنش داشت، نمی‌توانیم ماها و هیچ کس، قدرت نداریم که پیاده کنیم، لکن اگر آن الگو پیدا شده بود و حالا هم ما باید به یک مقدار کمی که قدرت داریم تمسک کنیم. تمسک به مقام ولایت معنایش این است که، یکی از معانی‌اش این است که ما ظِلّ آن مقام ولایت باشیم. مقام ولایت که مقام تولیت امور بر مسلمین و مقام حکومت بر مسلمین است، این است که چنانچه حکومت تشکیل شد، حکومت تمسکش به ولایت امیرالمؤمنین و این است که آن عدالتی که امیرالمؤمنین اجرا می‌کرد، این هم به اندازه قدرت خودش اجرا کند. به مجرد اینکه ما بگوییم ما متمسک هستیم به امیرالمؤمنین، این کافی نیست، این تمسک نیست اصلش. وقتی که حکومت الگو قرار داد امیرالمؤمنین- سلام الله علیه- را در اجرا حکومتش، در اجرا چیزهایی که باید اجرا بکند، اگر او را الگو قرار داد، این تمسک کرده است به ولایت امیرالمؤمنین. چنانچه او الگو نباشد، یا اینکه تخلفات حاصل بشود از آن الگوی بزرگ، هزار مرتبه هم روزی بگوید «خدا ما را از متمسکین قرار داده است»، جز یک کذبی چیزی نیست. و مجلس که از مقامات بلند یا بلندترین مقام کشوری است، چنانچه الگو قرارداد آن چیزی که امیرالمؤمنین می‌خواست، و آن عدالتی را که آن در همان برهه کمی که به او مجال دادند خیلی کم مجال پیدا کرد اگر الگو قرار بدهند آن را برای اینکه احکام را و اموری که باید محول به آنهاست به آن نحو اجرا بکنند، به آن نحو تصویب بکنند و دقت بکنند، آن وقت می‌شود گفت که مجلس ما هم از متمسکین به امیرالمؤمنین هستند. و ما چنانچه مجلس نتواند این کار را بکند، یا خدای نخواسته نخواهد این کار را بکند، یا بعض افراد نگذارند که این کارها بشود، آن وقت ما نمی‌توانیم بگوییم که یک مجلس متمسک به ولایت امیرالمؤمنین داریم. و هکذا قوه قضائیه، اگر قوه قضائیه هم تبعیت نکند از آن قضاء امیرالمؤمنین که «اقضاکم علیٌ» (4) و اگر تبعیت نکند از قضاوت اسلام، متشبث به همان قضاوت اسلامی نباشد، آن هم هرچه بگوید ما متمسک هستیم، برخلاف واقع است. تمسک وقتی است که قوه قضائیه هم کارهایی که می‌کنند از روی الگوی علوی باشد که همان الگوی اسلامی است. و مردم ما هم که این دعا را یا این فقره را می‌خوانند آنها هم باید توجه کنند به اینکه تمسک به ولایت حضرت امیر برای آنها تبعیت از مقاصد اوست.
همین طور گفتند که ما شیعه علی هستیم، و همین که گفتند ما متمسک به ولایت امیرالمؤمنین هستیم، این کافی نیست، نمی‌شود این. این امور، اموری نیست که لفظی باشد و با الفاظ و با عبارات بتوانیم ما بگوییم تحقق پیدا کرده است؛ اینها یک امور عملی است، یک حکمت عملی است اینها. باید کسانی که مدعی هستند که ما شیعه امیرالمؤمنین هستیم، تبع او هستیم، باید در قول و فعل و نوشتن و گفتن و همه چیز تبعیت از او داشته باشند. اگر این تبعیت نباشد و ما بگوییم که ما شیعه هستیم، یک گزافی گفته‌ایم، یک لاطائلی گفته‌ایم.
امیرالمؤمنین در زمان حکومتش که بسیار کوتاه و بسیار با ناگواریها مقابل بود می‌بیند که وقتی که آن نامه را به مالک اشتر می‌نویسد چه مسائل مهمی را، مسائل سیاسی را، مسائل اجتماعی را، همه چیز را در آنجا ذکر می‌فرماید، با اینکه یک بخشنامه‌ای برای یک نفر بوده است. یک نامه‌ای برای یک نفر بوده است و آن این است که می‌گوید که به حسب نقلی که شده است که یک خلخال را از پای یک ذمی در حکومت او درآوردند، به حسب این روایت، می‌فرماید که اگر انسان بمیرد برای این، این ملوم نیست. شیعه این است که اینطور باشد نه مثل ما، شیعه این است که اگر چنانچه در حکومت اسلامی، در کشور اسلامی، ظلم ولو به یک ذمی وارد بشود، آن هم ظلم به همین کمی که یک خلخال را از پای یک ذمیه درآورند، بگوید که انسان اگر بمیرد ملوم (5) نیست، ملامت نباید به او بشود، اینطور اهمیت دارد. (6)
ادامه مطلب.....




طبقه بندی: مقالات، زندگینامه، کتابخانه، احادیث و روایات،
 پنجشنبه 9 دی 1395  09:36 ق.ظ    محسن سلیمانی
امام علی (ع) الگوی ایمان و اخلاص

امام علی (ع) الگوی ایمان و اخلاص

 
نویسنده: رسول سعادتمند


 

 با سیری در بیانات امام خمینی (ره)

روح بزرگ و الهی علی (علیه السلام)

علی بن ابی طالب - سلام الله علیه - همه عالم اگر کافر هم می‌شدند به حال او فرقی نمی‌کرد؛ جز غصه خوردن به اینکه چرا اینها دارند خلاف می‌کنند، و الّا مَشیِ او هیچ تغییری نمی‌کرد. آن روزی که تو خانه نشسته بود، با آن روزی که یک خلافت دارای آن وسعت- که ایران یک جزئش بود تا مصر و در حجاز و همه اینجا تحت سیطره بود و از اروپا هم یک مقداری- هیچ فرقی در حال روحیش نبود که حالا که من دارای یک همچو چیزی هستم، باید مثلاً چه بشود، هیچ ابداً در روح او هیچ فرقی نمی‌کرد. برای اینکه روح، روح الهی بود. روح الهی در آن فرقی نمی‌کند یک جمعیت کمی تحت نظر او باشد، یا یک دنیا باشد، در حال روحی او فرقی نمی‌کند. او موظف است عدالت کند. می‌تواند با این چهار تا که هست عدالت بکند؛ اگر توانست، به همه جا عدالت را گسترش می‌دهد (1).

انگیزه‌ی الهی ضربت علی (علیه السلام) برتر از عبادت جن و انس

صورت عمل میزان نیست، آن چیزی که میزان است انگیزه عمل است، معنای عمل است. دوتاست عمل، در صورت مثل هم هستند. شمشیری که در دست حضرت امیر- سلام الله علیه- است فرود می‌آید و فرض کنید که عمرو بن عبدود (2) را می‌کشد. این صورت عمل با صورت عمل دیگری که شمشیر دستش هست و یک کس دیگر را می‌کشد، صورت، یک صورت است، هر دو یک شمشیری است و در دستی است و فرود می‌آید و یک کسی را می‌کشد، لکن آنی که او را با عبادت ثقلین افضل دانسته‌اند (3) برای آن انگیزه عمل است، برای آن معنایی است که در آن عمل است نه برای این صورت عمل است. انگیزه عمل است که این عمل را به آنجا می‌رساند که «لا یُوازِی عِبادةَ الثَقَلَین» (4) انگیزه عمل است که چند تا قرص نان جو را که اهل بیت (علیهم السلام) به فقیر و اسیر و چه می‌دهند در قرآن چند آیه برای او می‌آید (5). آن چیزی که هست این است که انگیزه عمل الهی است، وقتی الهی شد جبرانش الهی است. شما جوان‌های عزیزی که الان برای اسلام دارید خدمت می‌کنید، و مطمئن باشید که ارزش بسیار زیاد دارید شما، توجه به روحیات خودتان بکنید که نبادا در این امر شیطان دخالت بکند.
قدرت دست‌تان هست، نبادا که این قدرت را اعمال بکنید در یک جایی برخلاف. مراقبت کنید از خودتان. مواظبت کنید از خودتان. اینکه من عرض می‌کنم، مخصوص به شما نیست، همه ما باید این
مطلب را در نظر داشته باشیم. (6)

کشتن دشمن فقط برای خداوند

وقتی که حضرت امیر- سلام الله علیه- غلبه کرد بر یک دشمنی (7) و او تف انداخت به صورت امیرالمؤمنین، پا شد. لکن یک قدری چیز شد گفته می‌شود که آمدند بعد او را از بین بردند. و از ایشان سؤال شد، گفت ترسیدم که برای خدا نباشد؛ برای این باشد که او به من اهانت کرده... . اهانت به یک موجودی که هر که او را اهانت کند واجب القتل است. هر که به رسول خدا اهانت کند، هر که به ائمه هدی اهانت کند، واجب القتل است. در عین حال برای اینکه خودش بوده و یک حقی برای خودش بوده و می‌خواسته که خالص باشد این کاری را که می‌فرماید، تأمل کرد تا اینکه مبادا یکوقت یک خللی در قصد واقع بشود. (8)

تقدیر خداوند از نورانیت و اخلاص علی (علیه السلام)

ورود چندین آیه شریفه از سوره مبارکه «هَل اتی» در مدح علی (علیه السلام) و اهل بیت طاهرینش (علیهم السلام) به واسطه چند قرص نان و ایثار آنها نبوده، بلکه برای جهات باطنیه و نورانیت صورت عمل بوده؛ چنانچه در آیه شریفه ‌اشاره‌ای به آن فرموده آنجا که فرماید: (إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِیدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا)؛ (9) بلکه یک ضربت علی (علیه السلام) که افضل از عبادت ثقلین می‌باشد. (10) نه به واسطه همان صورت دنیائی عمل بوده که کسی دیگر اگر آن ضربت را زده بود باز افضل بود، گرچه به ملاحظه موقعیت مقابله کفر و اسلام، خیلی انجام این عمل مهم بوده که شاید شیرازه لشکر اسلام از هم پاشیده می‌شد، ولی عمده فضیلت و کمال عمل آن حضرت، به واسطه حقیقت خلوص و حضور قلب آن حضرت بوده در انجام این وظیفه الهیه؛ و لهذا مشهور است که وقتی غضب بر آن حضرت مستولی شد به واسطه جسارت آن ملعون، از کشتن او خودداری فرمود تا آنکه عمل به هیچ وجه شائبه انیت و جنبه یلی‌الخلقی نداشته باشد؛ با آنکه غضب آن ولی الله مطلق غضب الهی بود ولی باز عمل را خالص فرمود از توجه به کثرت، و یکسره خود را فانی در حق فرمود و عمل به دست حق واقع شد. و چنین عمل در میزان سنجش بر نیاید و مقابلت چیزی با آن نکند. (11)

پی‌نوشت‌ها:

1- صحیفه امام؛ ج9، ص 14-15.
2- یکی از شجاعان عرب و کفار قریش که به «فارس یَلیَل» مشهور بود، وی در جنگ احزاب به دست امیر المؤمنین علی (علیه السلام) کشته شد.
3- اشاره است به حدیث نبوی معروف؛ بحارالأنوار، ج 39، ص 1-2، ح 1.
4- «با عبادت جن و انس برابری نمی‌کند».
5- اشاره است به آیه 8، از سوره دهر.
6- صحیفه امام، ج18، ص 209-210.
7- عمرو بن عبد ود (در جنگ احزاب).
8- صحیفه امام، ج8، ص 258.
9- «ما فقط برای وجه خدا (رضای خدا) شما را اطعام می‌کنیم و هیچ پاداش و سپاسی از شما نمی‌خواهیم.» (سوره‌ی دهر، آیه‌ی9).
10- اشاره به حدیث شریف نبوی که از طرق مختلف و با عبارات متعدد روایت شده است. از آن جمله: لضربة علىٍّ خیرٌ من عبادة الثَقَلَین. (بحارالأنوار، ج39، ص2 »، «تاریخ امیرالمؤمنین»، باب 70، حدیث 1).
11- سرّ الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین، متن، ص 16-17.





طبقه بندی: مقالات، احادیث و روایات، کتابخانه،
 شنبه 27 آذر 1395  09:33 ق.ظ    محسن سلیمانی
امام علی (ع)، الگوی عدالت‌خواهان

امام علی (ع)، الگوی عدالت‌خواهان


نویسنده: رسول سعادتمند


 
سیری در بیانات امام خمینی (ره)

اجرای عدالت اجتماعی، هدف امام علی (علیه‌السلام) از حکومت

امیرالمؤمنین (علیه السلام) می‌فرماید من حکومت را به این علت قبول کردم که خداوند تبارک و تعالی از علمای اسلام تعهد گرفته و آنها را ملزم کرده که در مقابل پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی محرومیت ستمیدیدگان ساکت ننشینند و بیکار نایستند:
اَما وَ الَّذى فَلَقَ الْحَبَّةَ، وَبَرَاَ النَّسَمَةَ، لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ وَ قیامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لایُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَیْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها وَ لَسَقَیْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها؛ وَ لاََلْفَیْتُمْ دُنْیاكُمْ هذِهِ اَزْهَدَ عِنْدى مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ؛ (1)
سوگند به آنکه بذر را بشکافت و جان را بیافرید، اگر حضور یافتن بیعت‌کنندگان نبود و حجت بر لزوم تصدی من با وجود یافتن نیروی مددکار تمام نمی‌شد، و اگر نبود که خدا از علمای اسلام پیمان گرفته که بر پرخوری و غارتگری ستمگران و گرسنگی جانکاه و محرومیت ستمدیدگان خاموش نمانند، زمام حکومت را رها می‌ساختم و از پی آن نمی‌گشتم. و دیدید که این دنیاتان و مقام دنیایی‌تان در نظرم از نمی ‌که از عطسه بزی بیرون می‌پرد ناچیزتر است. (2)

لزوم پیروی از علی (علیه‌السلام) در اجرای عدالت

در نظر داشته باشید که حضرت امیر - سلام الله علیه - در حالی که به حسب فهم جامعه، ریاست یک کشور بسیار بزرگی را داشت از حجاز تا مصر، عراق، ایران؛ همه را داشت، آن وقت چه جور بود وضعش، چه جور بود سلوکش با مردم و چه بود سفارشهایی که به عمالش یا به حکومتهایی که از طرف او بودند. چه سفارشهای ارزشمندی فرموده است! البته ما نمی‌توانیم خود او باشیم، لکن می‌توانیم که شیعه او باشیم، پیرو او باشیم. تا آن حدودی که بتوانیم، باید پیروی از او بکنیم. او تمام مقصدش خدا بود. اصلش این دنیا و این ریاست دنیا و اینها در نظر او چیزی نبود، مگر اینکه بتواند یک عدلی را در یک دنیا برقرار کند، و الا پیش آنها مطرح نبود که یک ریاستی داشته باشم یا خلافتی داشته باشم، مگر اینکه بتوانند یک عدلی را اقامه کنند و یک حدی را جاری کنند. ما باید از آنها درس بگیریم و پند بگیریم و به شیوه آنها تا آن اندازه‌ای که می‌توانیم عمل کنیم و از آن چیزهایی که دام شیطان است - که بزرگترین دام همان خودخواهی انسان است - از این دام رهایی پیدا بکنیم و به صراط مستقیم الهی راه برویم تا بتوانیم، هم خودمان را اصلاح کنیم و هم جامعه‌مان را. (3)

حکومت مطلوب، حکومت شبیه حکومت علی (علیه‌السلام)

ما امروز می‌خواهیم همه ملت را وارد در دولت کنیم. جدا نباشد. همه با هم اعانت کنند، معاون هم باشند؛ نه اینکه آن یک اجنبی‌ای باشد که مردم از آن بترسند نگاهش کنند، نتوانند با او حرف بزنند. ما یک کسی را می‌خواهیم که - البته نمی‌شود این - اینکه من می‌گویم می‌خواهیم شبیهِ، آن هم نه یک شبیهِ نزدیک، شبیهِ بسیار دور، مثل حضرت امیر - سلام الله علیه - که زمان سلطنتش، استغفرالله که سلطنت می‌گویم، امارت، امارت شرعیه‌اش، خلافتش که این قدر طول و عرض داشت، حجاز و مصر و عراق و - نمی‌دانم - ایران و همه اینها را داشت، آن وقت بعد پا می‌شد خودش راه می‌افتاد در خانه این زن رفت و آن زن و آن زن، بعد از اینکه خانه یک زنی رفته - به حَسَب آن طوری که تاریخ نقل می‌کند و آقایان نقل می‌کنند - رفته و دلجویی کرده که آدمهای متعارف عادی نمی‌کنند، یک آدم ماورای طبیعت این کار را می‌تواند بکند؛ یک صدایی در می‌آورد که این بچه بخندد! می‌گوید می‌خواستم اینها، اول که من رفتم گریه می‌کردند، می‌خواستم با خنده بیرون بیایم. ما یک همچو آدمی می‌خواهیم نه یک کسی که از سایه‌اش بترسیم. ما یک حاکمی می‌خواهیم که توی مسجد وقتی آمد نشست، بیایند دور او بنشینند، با او صحبت کنند، با او حرف بزنند؛ اشکال دارند اشکالشان را بگویند. ما یک امیری می‌خواهیم که وقتی یهودی آمده ادعا کرده، قاضی می‌فرستد سراغ امیر که بیا، می‌آید می‌نشیند در مجلس قضا، همین قاضی که خودش نصب کرده، در مجلس قضا می‌نشیند؛ قضاوت می‌نشیند، طرح دعوا می‌شود و رأی برخلاف حضرت امیر - سلام الله علیه - می‌دهد. (4) آن هم تنفیذ می‌کند که اوقاتش هم تلخ نمی‌شود. (5)

پایین‌ترین زندگی و بالاترین عدالت

رئیس مذهب ما (6) که حکومتش وسیع بود - چندین مقابل ایران، حجاز و مصر ایران و همه آنها تحت سیطره او بود - زندگی‌اش از همه افراد ملت پایینتر بود. عدالت را بالاتر از هر کس که تصور شود اجرا می‌کرد. در محکمه اگر ادعایی علیه او بود حاضر می‌شد، در محکمه می‌نشست. حکم خلاف [قاضی] را قبول می‌کرد. تشیع در عین مقاومت، عادل است؛ و عدالت یعنی «نه ظلم بکن و نه زیر بار ظلم برو». برنامه تشیع را امام ما در این دو کلمه خلاصه کرد: نه تحمل ظلم بکن و نه ظالم باش. برنامه کلی تشیع و اسلام همین است. (7)

قاطعیت علی (علیه‌السلام) در برخورد با مخالفان اجرای عدالت

اگر شیعه علی بن ابی‌طالب هستیم، علی بن ابی‌طالب چقدر در جنگها رفت، در رکاب رسول الله بود تا آخر که رسول الله تشریف بردند. بعد یک جنگ باطنی داشت که صلاح این می‌دید که باید اجتماع محفوظ بماند و باید این استقرار پیدا بکند. آن روزی هم که بعد از مسائل ایشان با او بیعت کردند، آن روز هم مطلب خودشان را گفتند؛ اول برنامه‌شان را گفتند و مهمترین برنامه این بود که من حتی آن چیزهایی که صداق کردید از چپاولگریها برای زنهایتان، آن [را] هم ازتان می‌گیرم. از آنجا که ایشان این ندا را در داد، دیدند نمی‌شود با این زندگی کرد. این غیر مسئله قبلی است. این باهاش زندگی نمی‌شود [کرد]. شروع کردند و سه تا جنگ مهم انجام داد حضرت امیر. چقدر کشته شد از مسلمانها؟! چقدر کشته شد از آن طرف؟! همه هم مسلمان بودند، مسلمان. آن مسلمان بازی خورده بود؛ آن طرف مسلمان بازی خورده بودند، این طرف مسلمانهای هدایت شده بودند. لکن وقتی مسلمانی هم بازی خورد و به جنگ با مسلمانهای هدایت شده برخاست، او هم جوابش حدید است. (8)

برخورد علی (علیه‌السلام) با کارگزاران متخلف

خوب ملاحظه کنید. در همان زمان حضرت امیر همچو نبود که همه اینهایی که می‌روند اطراف و از طرف چیز، همه‌شان یک مردم سیری باشند. اصلش بسیاریش کارهای خلاف هم می‌کردند. افرادی باعث ناراحتی [می‌شدند]، حضرت امیر هم اقدام می‌کرد، نامه می‌نوشت به آنها. (9)

در مثل حکومت علی (علیه‌السلام) دیکتاتوری نیست

حکومت اسلامی مثل حکومت علی بن ابی‌طالب دیکتاتوری تویش نیست. حکومتی است که به عدل است. حکومتی است که زندگی خودش از زندگی سایر رعیتها بدتر است. آنها نمی‌توانستند مثل او زندگی کنند. او نان جو هم سیر نمی‌خورد. یک لقمه، دو تا لقمه برمی‌داشت با یک خرده نمک می‌خورد.
این حکومت اصلاً می‌تواند دیکتاتوری؟ دیکتاتوری برای چه بکند؟ عیش و عشرتی نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتوری بکند برای او. حکمفرمایی اصلاً در اسلام نیست. (10)

عدم تحمل ظلم ولو به غیر مسلمان

امیرالمؤمنین در زمان حکومتش - که بسیار کوتاه و بسیار با ناگواریها مقابل بود - می‌بینید که وقتی که آن نامه را به مالک اشتر می‌نویسد چه مسائل مهمی را، مسائل سیاسی را، مسائل اجتماعی را، همه چیز را در آنجا ذکر می‌فرماید، با اینکه یک بخشنامه‌ای برای یک نفر بوده است. یک نامه‌ای برای یک نفر بوده است و آن این است که می‌گوید که - به حسب نقلی که شده است که یک خلخال را از پای یک ذمی در حکومت او درآوردند، - به حسب این روایت، می‌فرماید که اگر انسان بمیرد برای این، این مَلوم نیست.
شیعه این است که این طور باشد نه مثل ما، شیعه این است که اگر چنانچه در حکومت اسلامی، در کشور اسلامی، ظلم ولو به یک ذمّی وارد بشود، آن هم ظلم به همین کمی که یک خلخال را از پای یک ذمیّه درآورند، بگوید که انسان اگر بمیرد ملوم (11) نیست، ملامت نباید به او بشود، این طور اهمیت دارد. (12)

به یک مورچه هم ظلم نمی‌کنم

حضرت امیر - سلام الله علیه - قسم می‌خورد - به حسب روایتی که هست توی نهج‌البلاغه - که اگر چنانچه همه اقالیم دنیا را به من بدهند که بخواهم یک ظلمی بکنم، این قدر که یک چیزی را از ذهن یک مورچه من بگیرم، ظلم است من نمی‌کنم. (13)

جایگاه قضا از دیدگاه امام علی (علیه‌السلام)

قضا در اسلام از حیث اهمیت شاید در ردیف اول مسائل اسلام، و تعبیراتی هم که در لسان ائمه شده است، کشف از اهمیت بسیار می‌کند. و امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به شریح می‌فرمایند که: یا شُرَیْحُ! قَدْ جَلَسْتَ مَجْلِساً لَا یَجْلِسُهُ الَّا نَبِیٌّ أَوْ وَصِیّ نَبِیٍّ أَوْ شَقِیٌّ. (14) یا نبی باید متکفل قضا باشد و یا وصی نبی. یعنی کسی که نبی به او سفارش کرده باشد، از این دو که گذشت شقی است. (15)

شدت عدالت و اوج عاطفه و رحمت

حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بعد از اینکه دست دو نفر دزد را قطع می‌کند، چنان نسبت به آنان عاطفه و محبت نشان می‌دهد و معالجه و پذیرایی می‌کند که از مداحان حضرت می‌شوند. (16) یا وقتی می‌شنود ارتش غارتگر معاویه خلخال از پای یک زن اهل ذمه درآورده‌اند، به قدری ناراحت می‌شود و عواطفش چنان جریحه دار می‌گردد که در نطقی می‌فرماید: اگر از تأثر این واقعه انسان بمیرد، قابل سرزنش نخواهد بود! (17) با این همه عاطفه، روزی هم شمشیر می‌کشد و افراد مفسد را با کمال قدرت از پا درمی‌آورد. معنای عدالت این است. (18)

پی‌نوشت‌ها:

1. نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 3.
2. ولایت فقیه، ص 37-38.
3. صحیفه امام، ج 13، ص 195.
4. کنزالعمال، ج 4، ص 6.
5. صحیفه امام، ج 5، ص 513-514.
6. امام علی (علیه‌السلام) (ر.ک: کنزالعمال، ج 4، ص 6)
7. صحیفه امام، ج 5، ص 533.
8. همان، ج 15، ص 218.
9. همان، ص 512.
10. همان، ج 11، ص 306.
11. ملوم: ملامت شده، مورد نکوهش قرار گرفته.
12. صحیفه امام، ج 18، ص 155.
13. همان، ج 7، ص 432.
14.‌ای شریح به تحقیق در مجلسی نشسته‌ای که نمی‌نشیند در آن جز پیامبر یا وصی پیامبر و یا فردی شقی (وسائل الشیعه، کتاب القضاء، ج 27، ص 17، باب 3، ح 2).
15. صحیفه امام، ج 12، ص 212.
16. فروع کافی، ج 7، ص 264.
17. نهج‌البلاغه، خطبه 27.
18. ولایت فقیه، ص 85.





طبقه بندی: مقالات، احادیث و روایات، کتابخانه،
 پنجشنبه 27 آبان 1395  09:32 ق.ظ    محسن سلیمانی
چهار ویژگی یاری‌دهندگان امیرالمؤمنین علیه‌السلام

چهار ویژگی یاری‌دهندگان امیرالمؤمنین علیه‌السلام

 
گفتاری از حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود عالی




 

رهبر معظم انقلاب در دیدار خود با جمعی از مداحان(۱۳۹۳/۱/۳۱)، جمعیت جوان حاضر را مخاطب قرار دادند و به بیان روایتی از امیرالمؤمنین علیه‌السلام پرداختند که حضرت در آن اشاراتی به سبک زندگی خود دارند و به مخاطب خود می‌گویند که شما نمی‌توانید این‌طور زندگی کنید، اما می‌توانید من را با چهار ویژگی «ورع»، «اجتهاد»، «عفت» و «سداد» کمک کنید؛ اما این کمک به چه معناست و جوانان نسل حاضر چگونه می‌توانند با تمسک به این چهار ویژگی به یاری حضرت امیر علیه‌السلام بپردازند؟ این پرسشی بود که با حجت‌الاسلام والمسلمین مسعود عالی، استاد حوزه‌ی علمیه‌ی قم مطرح کردیم.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «ولایتی لعلی بن ابی‌طالب خیر من ولادتی منه»۱ ولایت علی برای من بهتر از این است که من فرزند او و منتسب به او هستم. به تعبیر دیگر انتساب ولایی مهم‌تر از انتساب نَسَبی است. پسر نوح که در ماجرای طوفان نجات نیافت، فرزند حضرت نوح بود ولی به تعبیر قرآن کریم «انه لیس من اهلک»۲، او از اهل نوح نبود. سلمان از نظر نسبی، فرزند اهل‌بیت علیهم‌السلام نبود، ولی در عین حال «منا اهل‌ البیت»۳ شد. چون بدون اجازه‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام کاری نمی‌کرد و ولایت ایشان در سراسر زندگی او حضور داشت. آن‌چه که برای همه‌ی ما مهم است، همین نکته است که ما پای خود را از محبت امیرالمؤمنین علیه‌السلام بالاتر بگذاریم و به ولایت ایشان برسیم. این چگونه ممکن است؟ فرد ولایی کسی است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در سراسر زندگی او حضور داشته باشد و جامعه‌ی ولایی هم جامعه‌ای است که شئون خود را با رضایت و ولایت امیرالمؤمنین علیه‌السلام داشته باشد و سبک زندگی خود را با آن حضرت همراه و هماهنگ و نزدیک کند. درست است که کسی به ایشان نمی‌رسد، ولی به هر حال مهم این است که آن قله برای حرکت ما مد نظر باشد. حالا ممکن است کسی در دامنه باشد و کسی دیگر بالاتر یا پایین‌تر؛ اما دقت کنیم که پشت به قله حرکت نکنیم.

یاری امیرالمؤمنین به چه معناست؟

رهبر معظم انقلاب در دیدار با مداحان، تعبیر بلندی را از امیرالمؤمنین علیه‌السلام نقل کردند و همین مسأله را ترسیم کردند که چطور ولایت حضرت در زندگی شما جاری شود. حضرت امیر علیه‌السلام فرمودند شما نمی‌توانید مثل من زندگی کنید. کسی نمی‌تواند مانند ایشان زاهد باشد. باید توجه کنیم که امیرالمؤمنین علیه‌السلام فقیر نبود، بلکه زاهد بود. شاید تولید ثروتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌کرد، احدی از ما نداشته باشد. در جامعه‌ی اسلامی هر چه تولید بالاتر باشد، بهتر است. خود ایشان در تولید ثروت کم نمی‌گذاشت، اما در مصرف، مصادف با پایین‌ترین افراد جامعه عمل می‌کرد. این خصلت یک مسئول در جامعه‌ی اسلامی است که باید زاهدانه و با قناعت زندگی کند. حضرت می‌دانست که دیگران نمی‌توانند مانند ایشان باشند، بنابراین فرمودند: شما نمی‌توانید زندگی این‌چنینی داشته باشید، ولی می‌توانید با یک خصلت‌هایی در رفتار و زندگی خود، به من کمک کنید: «وَ لکِن اَعینونی بِوَرَعٍ وَ اجتِهادٍ وَ عِفَّةٍ وَ سُدادٍ»۴
امام، ولیِّ جامعه است و بار رشد و ارشاد جامعه را به دوش دارد و مثل یک پدر که می‌خواهد خانواده‌ای را رشد بدهد، سنگینی مسئولیت جامعه روی دوش او است. اگر فرزندان آن خانواده با پدر همراهی کنند، در واقع یک کمک به پدر کرده‌اند و در کار تربیت و رشد دادن، هزینه را از آن مسئول و فشار را از روی دوش او کم کرده‌اند. مثلاً فرض کنید پدری با فرزند خود از یک گردنه‌ی خطرناک عبور می‌کند. اگر کودک او چموشی کند، پدر باید مدام او را نگه دارد و دست او را بگیرد و او را بغل کند. پدر در این‌جا می‌گوید، بچه‌جان به من کمک بده در درست راه رفتن و اگر تو درست راه بیایی، ما این راه و گردنه‌ی خطرناک را می‌گذرانیم و هم تو سالم می‌مانی و هم هزینه‌ی من کمتر است. ولیِّ یک جامعه بار مسئولیت آن جامعه را نزد خدای متعال بر دوش دارد. از این جهت است که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند با ورع و تقوای خود و اجتهاد و سعی و تلاشی که می‌کنید و سداد به من کمک کنید. این چهار ویژگی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام گفته است هم صبغه‌ی فردی دارد و هم صبغه‌ی اجتماعی؛ هم تقوای فردی لازم است و هم آن‌جایی که فردی در ارتباط با جامعه هست، تقوای اجتماعی لازم است. از جهت عفت ورزیدن هم همین‌طور است. در روابط اجتماعی، باید عفت اجتماعی وجود داشته باشد و در مسائل فردی هم باید سداد و استحکام و استقامتی که لازمه‌ی یک مؤمن است.

سداد، محکم بودن همچون سد

«سداد» به معنای استقامت، محکم بودن مثل سد و پولادین بودن است. در راه خدا سختی‌هایی هست، جهنم رفتن خیلی سخت نیست؛ هرزگی می‌خواهد و رها بودن؛ زبان هر چه می‌خواهد بگوید و چشم هر چه می‌خواهد ببیند و شکم هر چه می‌خواهد واردش شود. اما بهشت رفتن که در روایت داریم «الجنة محفوفة من مکاره»۵ بهشت با سختی‌ها پوشیده شده است. شما باید پا روی نفس بگذارید و ترمز کنید و این کار سخت است و استقامت می‌خواهد. دو بار انسان این کار را می‌کند، دفعه‌ی سوم شاید خیلی تحریک شود و سختش باشد.

عفت جنسی و عفت مالی

الآن متأسفانه یک فرهنگ مادی و شرک‌آلود که از ابزارهای قوی هم برخوردار است به گونه‌ای وارد میدان شده که بی‌عفتی و بی‌حیایی و حرص به دنیا و بی‌غیرتی را ترویج می‌کند و از جذاب‌ترین ابزارها برای این کار که ابزارهای هنری هستند استفاده می‌کند. الآن نوک تیز حمله‌ی این فرهنگ به سمت خانواده و محور خانواده یعنی زن است. این همان مصداقی است که ما باید به اهل‌بیت علیهم‌السلام کمک کنیم و در مقابل آن فرهنگ شیطانی، فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام را ترویج کنیم.
عفت و حیا اقسامی دارد، اما دو قسم عفت است که ما خیلی به آن‌ دو محتاج هستیم و در روایات ما هم خیلی روی آن‌ها تأکید شده است. یکی «عفت جنسی» و عفت دامن و روابط سالم جنسی در جامعه و دوم «عفت شکم» یعنی درآمدهای مالی افراد باید حلال باشد. در روایات ما، چشم باید عفت داشته باشد، کلام و پوشش هم باید عفیف باشد. این‌ها اقسام عفت است. اما این دو قسم عفت یعنی عفت جنسی و عفت مالی بیشتر مورد تأکید است. در روایت است که امام باقر علیه‌السلام فرمود که رعایت این دو نوع عفت، بالاتر از عبادت است.۶

چگونه عفیف بمانیم؟

در عفت جنسی آن چیزی که خیلی می‌تواند به جوانان کمک کند و من به صورت کاربردی آن را عرض می‌کنم این است که اگر جوان بخواهد خود را در این جامعه‌ی بازی که متأسفانه به خاطر هجوم فرهنگ بیگانه شاهد یک جنگ تمام‌عیار است حفظ کند و از آسیب‌ها مصون بماند و دچار لغزش نشود، باید اولاً مراقب چشم خود باشد. چشم دریچه‌ی ورود به روح اوست. ثانیاً باید علاوه بر چشم، مراقب افکار و خیالات خود باشد و افکار خود را مدیریت کند. ما اگر نفس خود را مدیریت نکنیم، به تعبیر امام صادق علیه‌السلام، این نفس ما را می‌بلعد و به هرجایی که می‌خواهد می‌برد. ما باید برای افکار و خیالات خود خوراک تهیه کنیم و نگذاریم این خیالات آزاد باشد و ما را به هر راهی ببرد.
در مرحله‌ی سوم که من بسیار به دوستان جوان توصیه می‌کنم به مراقبت بر آن، این است جوانان به محیط‌های تحریک‌آمیز وارد نشوند؛ چه محیط‌های تحریک‌کننده‌ی حقیقی و چه محیط‌های تحریک‌کننده‌ی مجازی. من وقتی می‌بینیم این قدرت را ندارم که خودم را حفظ کنم و در سایت‌هایی وارد می‌شوم که به گناه آلوده می‌شوم نباید از ابتدا این زمینه را فراهم کنم. همین‌طور متأسفانه در محیط‌های حقیقی هم در خیلی از موارد اختلاط‌های محرم و نامحرم بدون رعایت حریم‌ها وجود دارد. در بسیاری از محیط‌های کاری که مراجعان زیادی هم ندارند، دختر و پسر جوان در کنار هم حضور دارند و طبیعتاً طوری هم نیست که با هم صحبت نکنند و به مرور روابط آن‌ها با هم عادی‌تر و صمیمی‌تر می‌شود و زمینه‌ی خاطره‌گویی و لطیفه‌گویی و شوخی کردن فراهم می‌شود. کم‌کم به خاطرات و زندگی خصوصی یکدیگر وارد می‌شوند و بعد از مدتی خدای‌ ناکرده دلدادگی پیش می‌آید. البته نمی‌خواهم بگویم این موارد زیاد است، ولی برای جامعه‌ی علوی، یک مورد آن هم زیاد است.
بنابراین حریم‌ها را حفظ کردن و وارد نشدن به محل‌های تحریک‌آمیز بسیار مسأله‌ی مهمی است. ما نگوییم که می‌توانیم جلوی خود را بگیریم. امیرالمؤمنینی که مظهر تقوا و پاکی و عصمت است فرمودند: من به دختران جوان سلام نمی‌کنم، مبادا که جواب سلام آن‌ها طوری باشد که دل من بلرزد. این موضوع برای ما درس است. این که اهل‌بیت علیهم‌السلام فرمودند: اگر در محیط خلوتی دو نفر نامحرم باشند، نفر سوم آن‌ها شیطان است. بنابراین ما خیلی باید مراقب این مسأله باشیم و این‌جا جای تعارف نیست.

مال حرام، ولایت ابلیس را محقق می‌کند

در مورد بحث عفت مالی و حقوق و درآمدهای افراد هم مواظبت‌هایی وجود دارد. مثلاً افرادی که مسئولیت‌هایی دارند و به این واسطه با مسئولین دیگر آشنا هستند، باید مراقب باشند که از رانت برای درآمد استفاده نکنند. امیرالمؤمنین علیه‌السلام یکی از مواردی که به شدت مراعات می‌کردند همین عدالت و مراقبت مالی بود. در روایات داریم که دختر امیرالمؤمنین علیه‌السلام زمانی گردنبندی را از مسئول خزانه‌ی بیت‌المال قرض گرفت، حضرت وقتی متوجه شدند، فرمودند که اگر دانسته این کار را می‌کردی، اولین کسی از دختران خلیفه بودی که دستش قطع می‌شد؛ چون گردنبند را قرض گرفتی و با اجازه‌ی صاحب آن بود، این کار را به حساب ندانسته کار کردن تو می‌گذارم.۷
بنابراین ما باید مراقب باشیم درآمدهایی که خدای ناکرده حرام و شبهه‌ناک است وارد زندگی‌مان نشود. این درآمدها از دست پیامبر اکرم و اهل‌بیت ایشان علیهم‌السلام به ما نمی‌رسد و از دست شیطان به ما می‌رسد. یعنی اهل‌بیت در رسیدن این درآمدها به ما واسطه‌ی فیض نیستند؛ چون فیضی در کار نیست و حرام است. اگر چنین مالی وارد زندگی شود، طبیعتاً ولایت ابلیس همان‌‌طور که در آیةالکرسی آمده است اتفاق می‌افتد: «یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ»۸ این اموال تاریکی و بی‌حالی و بی‌رمقی نسبت به عبادات می‌آورد و کم‌کم اثر آن در نسل انسان ظاهر می‌شود. امام صادق علیه‌السلام فرمود: «کَسْبُ الحَرامِ یُبینُ فی الذّرّیة»۹ کسب حرام، خود را در فرزندان و ذریه نشان می‌دهد.

مسلمانی به چیست؟

درست است که تقوا شعبه‌های زیادی دارد، اما یک جهت آن تقوا داشتن در رعایت حقوق دیگران است. اصلاً در فرهنگ و توصیه‌های اهل‌بیت علیهم‌السلام، یک مسلمان واقعی آن کسی است که به دیگران توجه دارد. اهل تقوا بودن مسلمان فقط در فشار دادن سر بر مهر و ازدحام کردن در صف جماعت نیست. بلکه تقوای یک مسلمان در فرهنگ اهل‌بیت علیهم‌السلام از خوش اخلاقی او در منزل، رعایت حقوق دیگران، انصاف ورزیدن در کسب و کار نسبت به دیگران، کم نگذاشتن از کار و به تعبیری کم‌فروشی نکردن مشخص می‌شود. بنابراین اگر می‌خواهید تقوا و پاکی و پاکدامنی و دین‌داری کسی را محک بزنید «اُنظُروا إِلى صِدقِ الحَدیثِ و أَداءِ الامانَةِ»۱۰ ببینید که چقدر راستگو و امانت‌دار است و چقدر در حقوق دیگران اهل مراعات است.

دنیایی که عین آخرت است!

شخصی نزد پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله آمد و حضرت از او پرسید: این شخص چکار می‌کند؟ گفتند: بیکار است. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: از چشم من افتاد.۱۱ اصلاً کسی که بیکار است، از چشم اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌افتد. به امام صادق علیه‌السلام گفتند که فلانی خیلی مشغول دنیا شده است. امام صادق علیه‌السلام فرمودند: مگر چکار می‌کند؟ گفتند: دنبال کار و کاسبی است. امام فرمود: اگر کاری که از صبح مشغول آن می‌شود، برای این است که عزتمند زندگی کند و پیش دیگران سر خم نکند و روزیِ حلال برای خانواده‌ی خود یا پدر و مادرش کسب کند، این کار، عین آخرت است. این کار، دنیا و دنیایی بودن نیست. کسی که تلاش می‌کند و در کشور تولید ثروت می‌کند، کار او عین عبادت است. کسی که در دانشگاه، در محیط‌های علمی، در حوزه‌ی علمیه تلاش می‌کند، اما تلاش او فقط با نگاه فردی نیست، یعنی به دنبال یک ابداع و ابتکار و خدمتی به جامعه است، این کار او عین عبادت است.
بنابراین یک جامعه‌ی تنبل، مثل یک فرد تنبل از چشم اهل‌بیت علیهم‌السلام می‌افتد. یک جامعه‌ی پرکار که کم‌فروشی نمی‌کند و وجدان کاری دارد، مورد توجه ایشان است. معروف است که پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله قبری را درست می‌کردند، لحد را گذاشتند و محکم کردند، کسی گفت که این چند روز دیگر خراب می‌شود و این بدن می‌پوسد. پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: من هم می‌دانم ولی خداوند متعال دوست دارد آن کاری که انجام می‌دهیم، محکم انجام بدهیم. بنابراین نمود اصلی پرتلاش‌ بودن و اجتهاد، در جامعه است.

شیطان در کمین مؤمنان است

شیطان سراغ مؤمنین می‌رود. شخصی که می‌خواهد راه عفت و تلاش و تقوا را بپوید، شیطان دائم دور و بر اوست. اما شخصی که پرت است شیطان با او کاری ندارد. تعبیر خود شیطان است که من در صراط نشسته‌ام: «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ»۱۲ روی صراط مستقیم تو می‌نشینم و برای بندگان تو تور پهن می‌کنم. پس شخصی که در صراط مستقیم نیست، شیطان با او کاری ندارد. جامعه‌ی علوی که می‌خواهد به سمت قله‌ها برود، شیطان دور و بر او می‌آید. روایتی است که من نقل آن را شنیده‌ام و الآن سند آن را در ذهن ندارم که از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: «چرا شیطان زیاد سراغ شیعیان شما می‌رود؟» امام صادق علیه‌السلام فرمود: دزد سراغ خانه‌ای می‌رود که آن خانه پر است. خانه‌ای که خالی است دزد به چه دلیلی آن جا برود؟ مگر این که ناشی باشد و به کاهدان بزند. کسی که اهل ولایت است، دست او پر است؛ از این جهت شیطان مدام سراغ او می‌رود و می‌خواهد او را از صراط پرت کند. لذا این شخص احتیاج به استقامت و اراده‌‌ی پولادین و ایمان قوی دارد.

پی‌نوشت‌ها:

۱. بحار الأنوار، جلد ‌۳۹، صفحه‌ی ۲۹۹
۲. بخشی از آیه‌ی ۴۶ سوره‌ی مبارکه‌ی هود
۳. عیون أخبار الرضا علیه‌السلام، جلد ‌۲، صفحه‌ی ۶۴
۴. نهج‌البلاغه، نامه‌ی ۴۵
۵. کافى: جلد ۲، صفحه‌ی ۸۹، باب‌الصبر، حدیث ۷
۶. کافی: جلد ۳ صفحه‌ی ۱۲۵
۷. المناقب، ابن شهر آشوب، جلد ۲، صفحه‌ی ۱۰۸
۸. بخشی از آیه‌ی ۲۵۷ سوره‌ی مبارکه‌ی بقره
۹. کافی: جلد ‌۵، صفحه‌ی ۱۲۵
۱۰. بحار الأنوار، جلد ‌۶۸، صفحه‌ی ۹
۱۱. بحارالانوار، جلد ۱۰۰، صفحه‌ی ۹
۱۲. بخشی از آیه‌ی ۱۶ سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف





طبقه بندی: مقالات، زندگینامه، احادیث و روایات، کتابخانه،
 دوشنبه 3 آبان 1395  08:27 ق.ظ    محسن سلیمانی


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات